هی! آخیش. امتحانارو گرفتیم. حالا مونده تصحیح اوراق. از اون سخت تر جمع زدن نمرات. این که جلوی اسم هر دانشجویی که می رسی تا نمرشو وارد کنی، سه حالت پیش میآد:۱- چهره دانشجو رو به یاد می آری. اون وقت یاد فعالیت های کلاسی، حضورها، عدم حضورها و ادامس جویدن تو کلاسو حواس اینور و اونور بودن. تازه اس ام اس بازی ها هم به کنار.۲- حالت دوم اینه که چهره اونو یادت نمی آد و هی فکر می کنی که خدایا این دانشجو کدوم دانشجو بود؟ بعد سری می زنی به لیست حضور و غیاب ببینی چیزی کنار اسمش نوشتی یا نه؟۳- در حالت آخر چهره دانشجو یادت می آد و کارهاشم در نظر می گیری و می خوای نمراتو جمع بزنی که می بینی مجموع نمرات کمه. هی دنبال کارای خوب او در طول ترم می گردی که به یه بهونه ای نمره اش رو ببری بالا. اون وقت،قیافه ات تماشایی می شه… اما اگه مجموع نمرات بالا باشه اون وقت هم سر دانشجو بالس و هم سینه استاد گشاد. مگه نه؟
خواستم یک وجه دیگه ی زندگی ما استادارو بنویسم. شاید باعث بشه دانشجوها هی نگن : خسته شدیم هی درس خوندیم و هی کار کلاسی انجام دادیم و هی خوندیم و هی بیست گرفتیم. از بس هی حال کردیم دیگه خسته شدیم دیگه. چقدر حال کنیم ؟ یک کمی هم خستگی در کنیم. آخه برای این خواستم اون یکی وجه زندگی مونو بنویسم که لوس بزرگ( همونیکه پدرام فبلاً معرفی کردتشون) امروز امتحان علوم داشتن اینا. خلاصه از اونجایی که وفیتی ایشون امنحان دارن، ما می شیم کلاس دوم راهنمایی… خلاصه چشمتون روز بد نبینه که کار کلاسی ما استادا شرو شد: ظرفیت گرمایی ویژه چیست؟ گرمای نهان ذوب، نخچال چطور کار میکنه؟! موتور چهارزمانه چه مراحلی داره؟! عدسی دندانپزشکا از چه نوعیه و چطور کار می کنه؟! امواج الکترومغناظیسی چه فرقی با امواج صوتی دارن . اینا… خلاصه مثل این که ما از بدو تولد باید کتاب به دست یاشیم و کتاب به دست بمونیم و … بعدشم ترم دیگه و بقیه قضایا…
آخیش این برفا کی میان اقلاً بریم اسکی کمی مغزمون خنک شه؟ اما مثل این که برفا اومدون و ما هنوز نرسیدیم بریم اسکی. اگه این وسطا برسیم بریم که عالیه اما اگه نرسیدیم، اونائیکه متونن برن، ما رو دعا کنن و به جای ما هم کیف کنن